شعر ناب / زهرا
کاش از قلبش به قلبم راه داشت
کاش زهــــــــرا هم زیارتگاه داشت.
ایام سوگواری سرور زنان دو عالم خدمت صاحب الزمان ارواحنا فداه و همه پیروان ایشان تسلیت می گویم.
برچسبها: شعر, شعر ناب, تک بیت, تسلیت ایام فاطمیه, شعر دینی
اشعار و داستانهاي كوتاه ايران و جهان
عطـــــــر نرگس
رقــــــــــص باد
نغمه شوق پرستوهای شـــــــــــاد
خلوت گرم کبوترهای مســــــــــــت
نرم نرمک می رسد اینک بهــــــــــــــــــــــــار
خوش به حال روزگار
خوش به حال روزگار
ســــــــــــــــــــــــــــال نو و بهــــــــــــــــــــار مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک
سبک بی بیانی
شب بود و من در عالمی از شادمانی
من و آينه
چندین سال پیش بود . ما در یک خانواده خیلی فقیر در یک ده دور افتاده به نام ” روکی ” ، توی یک کلبه کوچک زندگی می کردیم . روزها در مزرعه کار می کردیم و شبها از خستگی خوابمان می برد .
غزل شماره 12 شيخ بهايي
الهی الهی، به حق پیمبر
الهی الهی، به ساقی کوثر
الهی الهی، به صدق خدیجه
الهی الهی، به زهرای اطهر
داستان ابوالحسن خرقاني و خدا
روزي شيخ ابوالحسن خرقانی نماز مي خواند. آوازی شنيد که:
ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟
احمد زاهدي
تو میدانی
اسب با پرش از مانع رد نمیشود
تحقیر میشود
شاهدي پشت پنجره
شب بود. از توي خانه صداي خنده و شادي زنها به گوش مي رسيد. مردها توي كوچه دور تا دور ايستاده بودند و دست مي زدند. تمام عرض كوچه را گرفته بودند. گروه اركستر، موسيقي مي نواختند و چند نفر ميان جماعت رقص سنتي مي كردند.
پشت صحنه
تمام عكسها و فيلمهاي يادگاري را زير و رو كردند . از همه تصويري بود جز او .
چاره اي نداشتند . مجبور شدند توي آگهي ترحيم عكاس پير محل ، به جاي عكسش تصوير يك گل بگذارند .
فروردين
ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
نوروز
نوروز روز خرمی بیعدد بود
روز طواف ساقی خورشید خد بود
مجلس به باغ باید بردن، که باغ را
مفرش کنون ز گوهر و مسند زند بود
داستان هواشناسي
مردان قبیله سرخ پوستان از رییس جدید میپرسند :
«آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربهای در این زمینه نداشت ، جواب میده : « برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید »
غزل 509 فروغي بسطامي
گل به جوش آمد و مرغان به خروش از همه سوی
رو بط باده به چنگ آر و بت ساده بجوی
در شكر بر عافيت
نفس مي نيارم زد از شكر دوست
كه شكري ندانم كه در خورد اوست
عطائيست هر موي از او بر تنم
چگونه به هر موي شكري كنم؟
نامرد و مرد
نشنیده ای که زیر چناری کدوبُنی
بررست و بردمید بر او بر ، به روز بیست
حكايت
شبي دعوتي بود در كوي من
ز هر جنس مردم در او انجمن
چو آواز مطرب درآمد ز كوي
به گردون شد از عاشقان هاي و هوي
حكايت
نيم شب ديوانه اي خوش مي گريست
گفت : اين عالم بگويم من كه چيست؟
حكايت
يافت مردي گوركن عمري دراز
سايلي گفتش كه چيزي گوي باز
تا چو عمري گور كندي در مغاك
چه عجايب ديده اي در زير خاك؟
نابينا و ستمگر
فقير كوري ، با گيتي آفرين مي گفت :
كه اي ز وصف تو الكن زبان تحسينم
به نعمتي كه مرا داده اي هزاران شكر
كه من نه در خور لطف و عطاي چندينم
خسي گرفت گريبان كور و با وي گفت :
كه تا جواب نگويي ، ز پاي ننشينم
سنگ ريزه
روزي به جاي لعل و گهر ، سنگ ريزه اي
بردم به زرگري ، كه بر انگشتري نهد
زرگر ز من ستاند و بر او خيره بنگريست
وآنگه به خنده گفت : كه اين سنگريزه چيست؟
توصیه های نظامی
در ابتدای دفتر هفت پیکر نظامی گنجوی که نظامی با آن توان بالایش داستان بهرام گور را به نظم در می آورد پس از حمد خداوند و ستایش پیامبر (ص) ، ابیاتی را در نصیحت فرزند خویش محمد سروده است که گزیده ای از آن را بنده انتخاب کرده ام و برای شما دوستان قرار داده ام که امیدوارم مثمر فایده باشد.
تعداد ملكه ها ي ايران و انگلستان
« چارلز دانشجوی انگلیسی با طعنه به دوست و همکلاسی ایرانی اش همایون می گوید :
چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن؟؟ یعنی مردای ایرانی اینقدر کارنامه خرابی دارند و خودشون رو نمیتونن کنترل کنن؟؟
ماست مالي
هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و زن مصری اش فوزیه در سال 1317
خورشیدی چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب
به تهران وارد شوند از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که
دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند.
عاشق واقعي
امیری به شاهزاده گفت:من عاشق تو هستم.
شاهزاده گفت :